ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )

55

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح نجم الدين سيف آبادى ) ( فارسى )

گلست و نيمى خشت پخته ، كه هرچه روميان بيران كرده بودند به خشت و گچ باز فرمودشان كردن . و برزخ شاپور هم وى كرد ، و آن عكبره * است ، و خرّه شاپور به شوش - و من چنان پندارم كه كرخه است - و ديگرى هم پهلوى آن بكرد . مردمانش عاصى شدند ، پيلان بفرستاد تا هامون كردند ، و اصلش نماند . و به جروان * از روستاى جى آتشى بنهاد ، سرود شادران * نام كرد . و از خان لنجان اوقاف بسيار كرد آن را . و حمزه گويد : آذرباد نامى بيامد و پيش او مس بر سينه گداخت و هيچ آسيب نرسيدش . و اين‌چنين زردشت را ذكر گفته‌ام - خداى تعالى داناترست ، اگر اين نيز كرده است . و آخر عمر به طيسفون بمرد ، و طيشفون نيز خواندم در كتابى كهن . و گفته بود از بناهاى زاب است - و اللّه أعلم . پادشاهى اردشير هرمزد چهار سال بود پنج سال نيز گويند و به روايتى دوازده سال . هيچ خراج از مردم نخواست ، كه پادشاهى عاريت داشت تا او را نيكوكار خواندند . و به دار الملك طيسفون اندر بمرد . پادشاهى شاپور بن شاپور پنج سال بود بعضى از راويان چهار ماه زيادت گويند ، و بهرى پنج سال و پنجاه روز گفته‌اند ، و هم سهوى بسيارست - حقيقت خداى تعالى داند . به زمين ميسان بمرد . و در تاريخ جرير مىگويد سپاه بر وى بشوريد ، و طناب خيمه گسسته گشت و فلكه بر سرش رسيد و ازان بمرد . پادشاهى بهرام بن شاپور يازده سال بود بيش و كم ازين قدر نخواندم . و نه آنكه حادثه افتاد اندر ايّام او . كرمانشاهان به وى بازخوانند ، كه او را كرمانشاه لقب بود . مردى درشت بوده است ، و هيچ در قصّه‌ى مردم ننگريد . و چون بمرد همه نامه‌ها كه از نواحيها آمده بودند در پادشاهى او همچنان به مهر نهاده بود ، و هيچ باك نيامدش ازان . و اندر تاريخ جرير چنانست كه به شكارگاه در از سپاه با خاصگيان جدا افتاد . ناگاه ازين فرومايه مردمان لشكر يكى تير زد بر شكم او ، و كشته شد به ناحيت دار الملك مداين - و اللّه أعلم بالصّواب .